حسن بن حسين شيعى سبزوارى

46

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )

[ به يارى . رفتم و آب ] « 1 » نداشت . درون مشك او قطره‌اى آب بود ، فرمود : آن را بيار . بياوردم . گفت : كاسه‌اى بزرگ بيار . بياوردم . آن حضرت دست مبارك در كاسه نهاد و انگشتان از هم بگشاد و گفت : بسم اللّه بگوى و آن آب در كاسهء ديگر ريز . چنان كردم . آب ديدم كه از ميان انگشتان آن حضرت برجوشيد [ 16 - رو ] و آن كاسهء بزرگ « 2 » پرآب شد . پس فرمود : يا جابر ! ندا در ده تا هر كه را به آب حاجت باشد ، بيايند و آب بردارند . مردمان مىآمدند و آب برمىداشتند و مىآشاميدند تا همه سيراب شدند و چون حضرت دست از كاسه بيرون آورد ، كاسه همچنان پرآب بود . [ به فرمان خداى عزّ و جلّ . ] « 3 » معجزهء ديگر : روايت كرد جابر بن عبد اللّه الانصارى - رحمه اللّه - كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - چون خطبه‌اى خواندى ، ستونى بود در مسجد پشت مبارك بدان ستون نهادى . چون اصحاب بسيار شدند و اسلام قوى گشت ، صحابه گفتند : يا رسول اللّه ؛ مىخواهيم كه منبرى بسازيم تا تو بر آن منبر خطبه گويى و ما در جمال تو بنگريم . حضرت اجازت داد . چون منبر بنهادند و آن حضرت بدان منبر شد . آن ستون در ناله آمد . چنان كه « 4 » مردم از نالهء وى در گريه آمدند . پس آن حضرت از منبر به زير آمد و آن ستون را در برگرفت تا ساكن گشت و فرمود : اگر وى را در بر نگرفتمى تا قيامت بر فراق من ناله كردى . « 5 » معجزهء ديگر : خبر از سراقة بن [ مالك بن ] جعشم است كه معروف است در عرب و در آن معنى شعرها گفته‌اند و آن چنان بود كه چون حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از مكه به مدينه مىشد ، سراقه بر پى او مىرفت ، مىخواست كه آن حضرت را گرفته به نزديك قريش برد . چون به نزديك آن حضرت رسيد [ 16 - پ ] ، پنداشت كه مقصودش حاصل است . به فرمان خداى

--> ( 1 ) . ق : دارد . ( 2 ) . م : كاسه . ( 3 ) . ق : ندارد . ر . ك : مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 104 - 106 كه روايات زيادى به همين مضمون آورده است . ( 4 ) . م : چنانچه . ( 5 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 90 .